دمت گرم
تاریخ : یکشنبه 06 مرداد 1392
نویسنده : zedzan

 

معرفت پسرا :

.

.

.

 

یه شب خونه نرفتم

 

فرداش مامانم پرسید کجا بودی؟

گفتم پیش دوستم!

مامانم به 10 تا از دوستام زنگ زد 8 تاشون گفتن اینجا بوده ؛دوتاشونم گفتن هنوز اینجاست خوابه بیدار شد میگیم زنگ بزنه...

 

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

/images/anymous.png
نازنین در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :


من اصلا عصبی نیستم نگا

اگر بر من نبودش هیچ میلی چرا جام مرا بشکست لیلی

شما اگه از دخترا بدت میومد اصلا راجبشون حرف نمیزدی نه اینکه تحریکشون کنی

اما مطالبت جالبه کلی خندیدم ممنونم

/images/anymous.png
فضولی؟ در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
میدونی اگه من جات بودم اول وبم با خط درشت مینوشتم ورود دخترای خوشگل ممنوع اونوقع دیگه هیچ دختری نمیومد تو وبت البته باید بگم تو هم حرفات خیلی بده یه کوچولو ادبو رعایت نمیکنی

/images/anymous.png
عزراییل در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام

بابا وبت محشره فقط من حس نظر گذاشتن ندارم

کجا گم و گور شدی؟



خبری ازت نی

/images/anymous.png
فرشته در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
باشه بابا از حسودی ادم باید یه جا حرصشو خالی کنه دیگهپاسخ:آفرین خیلی خندیدم هم کمدی بود هم تخیلی هم اکشن هم غمگین هم شاد خلاصه نظرت یه فیلمی بود برا خودش مرسی که مارو میخندونید


آخرین مطالب

/
بزار باران سرنوشت هر چقدر میخواهد ببارد من چترم خداست.

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟